واست از نوروز گفتم
از گلی پر سوز گفتم
واست از تنهایی خود
از شب بی روز گفتم
واست از دیروز گفتم
واست از امروز گفتم
نشنیدی تو صدامو
قصه ی نا جور گفتم
شکل تنهایی و دردم
یه نگاه پره گردم
بیا بنشین روبرویم
زل بزن به آبرویم
زل بزن به قصه ی من
به صدای خسته ی من
زل بزن به اون سواری
که ندیده غصه ی من
باید از عشق تو رد شم
راه بونه ات بلد شم
بگذرم از آتش تو
با نگاهت بد بد شم